تاريخ : یکشنبه پنجم تیر 1390 | 2:38 | نویسنده : مادح علی اقدم

تاریخ مختصر زبان کردی

و بدين ترتيب زبان مادي به زبان رسمي بدل شد. در زمان سومين پادشاه ماد «هوخشتر» آنها موفق به تصرف نينوا پايتخت آشور شدند و قلمرو وسيعي را تحت تسلط خود گرفتند. اين حادثه مهم درسال (612ق.م) اتفاق افتاد. زمانيكه دولت ماد به وسيله كوروش پارسي ازميان رفت بخاطر دشمني زيادش سعي در ازميان بردن كليه آثار مادها كرد. (هيرودوت) نيز كه درسال (450)قبل ازميلاد به شرق رفته وايران را گشته است به اين مسئله اشاره ميكند و مي گويد: «موقعيكه به ايران رفتم شيرازه وآثار مادها درميان مردم خيلي كمرنگ شده بود وبه اعتقاد ما همه آثار وسنگ نوشته هاي آنان را ازميان برده بودند». با وجود اين همه نام وياد اولين حكومت ايران زمين از صفحات تاريخ پاك نشد ودر بررسي تاريخ ملل مجاور ميتوان به عظمت ‌آن پي برد. بعد ازفروپاشي حكومت مادها، كردها همچنان دربرابر نفوذ بيگانگان به سرزمينشان مقاومت كردند وحماسه‌ها آفريدند و ياد داشتهاي «گزنفون» دركتابي به نام «بازگشت ده هزار نفر» دليلي براي اثبات اين مدعاست.

سرزمين کردستان محل کشف باقيمانده‌ي اجساد فسيل شده‌ي انسانهاي باستاني است. اين استخوانها که در "شانه دري" يافت شده است، بقاياي انسان عصر سنگي - که 60 هزار سال پيش از اين عراق را مسکن خويش ساخته است، مي‌باشد.

اسناد تاريخي که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمي - بررسي و تجزيه و تحليل کرده اند; تاکنون همين حقيقت را آشکار کرده اند که; زبان کردي امروز آثار و نشانه هاي کمال يافتگي زبان مادي ديروز را در خود دارد.همچنان که آگاهيم، زبان يک پديده اجتماعي است که براساس قواعد مشخص خود تغيير ميکند; تکامل و توسعه مييابد و در سير تکاملي خود از ديگر زبانها تاثير ميپذيرد; و او هم بر آنها اثر ميگذارد و گاهي در اين گير و دار ميميرد.  زبان مادي نيز از اين قاعده مستثني نيست و از همه  زبانهايي که به پشتوانه  قدرت سياسي در قلمرو ماد زبان رسمي بوده اند، تاثير پذيرفته و برآنها تاثير گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.بويژه زبان پارتي (فارسي =  پهلوي اشکاني) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادي در زمره زبانهاي شمال  شرقي، خانواده زبان ايراني جاي مي‌گيرند. بيش از ديگر زبانها بر زبان مادي تاثير نهاده است و امروزه رد پاي اين تاثيرات در گويش آييني زبان کردي، ديده مي شود.

اوستا اولين سند مكتوب زبان كردي(کردی باستان)

براي اثبات اينكه كتاب اوستا اولين سند مكتوب براي زبان كردي به حساب مي‌آيد به منابع موثق زير مراجعه مي‌كنيم:

1- (استرابون) مورخ باستاني ميگويد: « مادها وپارسها زبان يكديگر رامي فهميدند» ازاين گفته نتايج زير را ميتوان استخراج كرد:

الف: زبان ماد بايد جدا اززبان پارسي بوده باشد.

ب: دو زبان ماد وپارس باهمديگر تشابهات زيادي داشته اند.

2- محمد تقي بهار درتوضيح مطلب فوق چنين مي نويسد: « طوايف كرد بدون ترديد از آن مردمي اند كه از روزگاران قديم در سرزمين خود كه بخشي از ايران است ،جاي گير بوده اند و گاهي دامنه چراگاه وخيمه وخرگاه خود را تا دشتهاي لرستان وجبال اصفهان و كوه كيلويه و سواحل خليج فارس مي گسترده اند وزبان وآداب آن مردم يكي ازديرينه ترين زبان وآداب ايراني است وشعر كردي يكي ازاقسام شعرهاي پنج هجايي قديم است ولغات آن قوم نيز يكي ازشاخه هاي زبان ايراني است وگزنفون نويسنده يوناني دركتاب خود(بازگشت ده هزار يوناني) ازاين مردم نام برده است ودركتيبه هاي پادشاهان آشور هم ذكري ازمردم(كردو) رفته است ودركتاب پهلوي(شهرهاي ايران) نيز ذكر(كوهياران كردو) كه همين كردها هستند آمده است....

ايشان همچنين مي‌نويسند: « بعضي ازدانشمندان را عقيده چنان است كه «گاثه» ي زرتشت به زبان «مادي» است ونيز برخي برآنند كه زبان كردي كه يكي ازشاخه هاي زبان ايراني است،از باقيمانده زبان ماد است.»[1]

3- مينورسكي براين عقيده است كه تمام لهجه هاي بازمانده زبان كردي، از زبان پايه قديم و نيرومندي نشات گرفته اند و آن زبان مادي است[2]

4- پروفسور «سايس» مي‌گويد، مادها عشاير كرد بوده و درشرق (يعني غرب ايران امروز) سكونت داشته‌اند و ولايات آنها تا جنوب دریای خزر ادامه داشته و زبان آنها آريايي و از نژاد خالص آريايي است.[3]

5- «دار مستتر» مستشرق فرانسوي اظهار مي‌دارد، زبان كردي مشتق اززبان مادي است.[4]

6- «هواردت» و «دار مستتر» ازميان لهجه‌هاي متنوع زبان كردي، لهجه كردي مكري را نزديكترين لهجه به زبان مادي مي‌دانند.[5]

7- «سيسيل جي ادموندز» مي‌گويد، به گمان من بنابر جهات وموجبات جغرافيايي وزبان شناسي مي‌توان گفت كه كردهاي امروزي نمايندگان مادها وسومين سلطنت بزرگ شرق هستند.[6]

8- هيردوت درتاريخش چند كلمه مادي را ذكر كرده است كه حالا هم درزبان كردي رواج دارد بعنوان نمونه او مي‌گويد كه مادها به سگ ماده مي‌گفتند «سپاكو sipako» كه در زبان كردي نيز به صورت «سپاك، سپه، سپا، سپلوت، درلهجه‌هاي مختلف كاربرد دارد.

9- «دياكونوف» بامعرفي سرزمين تاريخي ماد و ذكر 12 ناحيه جغرافيايي اصلي استقرار مادها، دو بخش مركزي سرزمين ماد كه ازدرياچه اروميه تا بخشهاي علياي رود دياله ممتد بود يعني ناحيه شهرهاي كنوني مياندوآب، بانه، سليمانيه، ذهاب، سنندج و بخش علياي رود دياله، آنچه درمثلث شهرهاي كنوني (سليمانيه، ذهاب وسنندج) قرار دارد، معرفي مي‌كند.[7]

9- ميجر ادموندس(Edmonds) محقق تاريخ كرد، درمقاله‌اي كه درمجموعه شماره 11 جمعيت آسياي مركزي انتشار يافته، مي‌نويسد، ديگر كاملاً معلوم شده است كه زبان كردي يك لهجه از زبان فارسي نيست، بلكه زبان معروف وصاف آريايي است كه داراي خصوصيتي ممتاز مي‌باشد.

10- «هوارتHuwart» و «دار مستترDor Mesteter» و برخي از متخصصين ديگر اين نتيجه را گرفته‌اند كه زبان اوستايي زرتشت، زبان كردي ومادي است و زبان پارسي اين دوران(قديم) نيز همين زبان بوده كه در آثار موجود در پرسپوليس(استخر) ديده مي‌شود و تفاوتي كه درنتيجه اكتشافات بعدي حاصل شده اين است كه زبان كردي بر عكس زبان فارسي تعداد بسياري از كلمات عربي را درخود جاي نداده است وحالت افعالي مترقي خود را حفظ كرده است.

کردی میانه: فعلاْ آثاری از آن به دست نیامده اما می توان واژگان کردی موجود در آثار دانشمندانی مثل ابن سینا را نام برد.

کردی جدید: از بابا طاهر عریان به این طرف کردی نو محسوب می شود.

 

مقايسه واژگان اوستا با كردي امروز

1- «هرتسفلد» نيز كه از شرق‌شناسان مشهور است مي‌گويد: «زرتشت از خانواده «سپتامه» ماد است كلمه «سپتامه» كه نام خانواده زرتشت است در بخش اول اوستا «گاثا» به صورت «سپتمه» است.»

كلمه سپتمه يك كلمه كردي است به معني نژاد سفيد است. مركب از دو بخش، سپي=سفيد، و تمه(توره مه)=نژاد.

 

«گاث»ها كه به بخش اول اوستا گفته مي‌شود، راز ونيازهاي زرتشت با خداوند است كه اين كلمه «گاس» در زبان كردي نيز دقيقاً همين معني را دارد و به معني صدا زدن و طلب كردن كسي است.

كتابهاي نوشته شده به زبان پهلوي انسان را واقعاً به اين انديشه وا مي‌دارد كه زبان پهلوي را به يقين زبان كردي امروز بداند زيرا الفاظ آن بسيار به كردي شباهت دارد مثلاً «دينكرد» كه در قرن سوم هجري نوشته شده است واز تاريخ و ادبيات و سنن مذهبي زرتشت صحبت مي‌كند بعيد نيست كه همان «دين كرد» باشد و كتاب داستان «دينيك» كه باز در قرن سوم هجري تدوين شده در زبان كردي به معني «داستان يك دين» است براي مثال يكي از داستانهاي آن «باران مركوشان» است كه «مركوش» در زبان كردي به معني گوسفند‌كش مي‌باشد و محتواي داستان نيز همين معني را مي‌رساند. كتاب «شكند كوماتيك وي جار» كه براي دفاع از مذهب زرتشت نوشته شده است در زبان كردي به معني «اين بار همه را شكست داد» مي‌باشد و با توجه به مضمون آن اين نام برازنده آن است كتابهاي فوق و «اوستا» و «بنرهشن»، «ماريفه‌تي پيري شاليار»، «جيلوه» و «مسحه‌فا ره‌ش» (كتابهاي مقدس كردهاي ايزدي) و «پارسايان» (كتاب كردهاي كاكه‌اي كه مربوط به آيين اهل حق مي‌باشد) را جزء اولين نوشته‌ها به زبان كردي مي‌دانند.

استاد «انور مايي» در صفحه 196 كتابش «الاكراد في بهونيان» مي‌نويسد، دكتر «بلچ شيركو» در يادداشتهايش نوشته كه شرق‌شناسي به نام «فليا مينوف» سنگ‌نبشته‌اي را در شمال ايران پيدا كرده است كه درآن دو بيت شعر از شاعري به نام «بورابور» برجاي مانده است كه در سال 330 قبل از ميلاد زندگي مي‌كرده است.

«دكتر سعيد خاني» نيز مي‌گويد: صدسال پيش قطعه‌اي چرم درغار «جيشانه»ي سليمانيه پيدا شده است كه برروي آن چند بيت شعر نوشته شده بود كه به حمله اعراب به مناطق كرد نشين وچگونگي غلبه آنها بر زرتشتيان (كردها) اشاره مي‌كند و اين شعر نيز نشان مي‌دهد كه كردها قبل از اسلام نيز مانند امروز شعر داشته‌اند. اين اشعار نيز كه مربوط به 1400 سال پيش است.

دركتاب تاريخ ريشه نژادي كرد آمده است كه يكي از سران ايل كلهر نامه اي دردست دارد كه در ‌آن دختر خسرو پرويز نسبت به پاره كردن نامه پيامبر توسط پدرش اعتراض ميكند كه:(بابورويتا ره ش بي ،بوچي نامه ي پيغه مبه رت پاره كرد) كه تمامي لغات آن براي كردها آشنا است ورابطه تنگاتنگ زبان كردي با پهلوي را نشان مي‌دهد.

واژگان كردي در شاهنامه فردوسي

درشاهنامه به «بهدين» بودن اسفنديار و طائفه «بهدينان» اشاره شده است كه «بهدينان» نام يكي از طوايف كرد مي‌باشد كه در عراق و تركيه ساكنند و اين خود مي‌تواند گوياي اين واقعيت باشد كه اين جريانات و داستانها مربوط به كردستان وسلسله كوههاي زاگرس است و خراسان فقط مي‌تواند به معني شرق باشد نه خراسان امروزي، زيرا خراسان در زبان كردي به  معني مشرق است، خور(خورشيد)+راسان(بلند شدن) و محل بلند شدن خورشيد همان مشرق است و زمانيكه اسفنديار اسير مي‌شود درقلعه‌اي به نام «كرد كوه» زنداني مي‌شود.

مقر ارجاسب «رويين دز» ذكر شده است كه هم اكنون در كردستان عراق شهري به نام «روان دز» داريم كه مي‌تواند همان منطقه باشد.

گشتاسپ رئيس ايل «كماخ» بود كه اكنون كماخ نام قلعه‌اي است در كردستان تركيه.

مركز حكومت اژي دهاك دراوستا شهر «كورنت» آمده كه به عقيده‌ي آقاي دكتر ذبيح الله صفا اين نام را مي‌توان با شهر «كرند» در استان كرمانشاه تطبيق داد.

درلغت نامه دهخدا درمقاله‌اي درمورد آثار ابن‌سينا در بحث لغات موضوعه ابن‌سينا مثالهايي را آورده است كه بعضي از آنها تماماً كردي هستند و نشان مي‌دهد كه كردي درآن زمان نيز زبان غني براي بيان اصطلاحات علمي وفلسفي بوده است. شايان ذكر است كه ابن سينا در همدان زندگي مي‌كرده و همدان نيز مرز شرقي كردستان بوده است. چند نمونه ازان كلمات بدين شرح است.

بخواست=بالاراده           برينش=قطع كردن دررياضي وهندسه

سربه سر=مساوي           بستناكي=انجماد

برسو=جهت علو                      چهارسو وسه سو=مربع ومثلث   

ديداري=ظاهري                      ناديداري=باطني

علم برين=علم اعلي

شايد ترجمه كتاب قانون درطب ابن سينا از سوي به نام عبدالرحمن شرفكندي «هه ژار» بهترين توجيه براي جملات فوق باشد. شايان ذكر است كه كتاب مذكور به زبان عربي نوشته شده است ولي به صورتي كه حتي افراد دانشگاهي و در مقاطع تحصيلي دكتراي اعراب وايراني ازعهده ترجمه آن برنيامدند، اما يك نفر كرد زبان توانست براي هميشه اين گره ناگشودني را باز كند. او خود در مضاحبه‌اي كه در سال 1366 در اروميه داشته، گفته است كه: «اگر كرد نبودم نمي‌توانستم ترجمه‌اش كنم».

خط كردي

«دياكونوف» دركتاب «تاريخ ماد» مي‌گويد: « وفق دادن و شيوه نوشتن سنگ‌نوشته‌هاي فارسي كهن به خصوص تقسيم كردن آن‌ها به چند بخش و هر بخش، به چند سطر از بابل وعيلام گرفته نشده است بلكه از «اورارتو» أخذ شده است و اين خود نشان مي‌دهد كه پارسها خط ميخي را از مادها ياد گرفته‌اند و نشان مي‌دهد كه زبان كردي تاثير زيادي بر فارسي باستان كرده است و شايد پارسها الفبا را نيز از مادها يادگرفته باشند. ايرانيها علاوه بر خط ميخي، خط ديگري نيز داشته‌اند كه به خط اوستايي معروف است اين خط از راست به چپ نوشته مي‌شود وشامل 44 حرف مي‌باشد و فتحه و كسره و ضمه ‌آن به صورت حرف نوشته مي‌شود و از هر لحاظ فاقد اشكال است و كم و كاستي درآن ديده نمي‌شود. كتاب اوستا به همين خط نوشته شده است و همه دانشمندان و شرق‌شناسان را عقيده بر اين است كه زبان اوستايي همان زباني است كه مادها(كردها) با آن تكلمه كرده‌اند.

«محمد تقي بهار» در كتاب «سبك شناسي» مي‌گويد: «الفباي ميخي مادي 42 حرف بوده كه سي و شش (36) حرف آن را از حروف ميخي آشوري گرفته‌اند و شش حرف ديگر را خودشان به وجود آورده‌اند و بعدها كه هخامنشيان (پارسها) به حكومت رسيدند اين الفبا را درسنگ‌نوشته‌هاي خود به كار بردند.» به همين دليل «نولدكش» هم مي‌گويد: «سنگ نوشته‌هاي پادشاهان ماد گمان مي‌رود شبيه سنگ نوشته‌هاي پارس باشد».

خط ماسي سوراتي

نمونه مهم ديگر خط كردها، خط ماسي سوراتي بوده كه 37 حرف داشته است.

«ابن وحشيه» دركتاب «شوق المستهام في معرفة رموز الاقلام» كه درسال 241 هجري براي «عبدالملك مروان» نوشته است مي‌گويد: كردها بيشتر نوشته‌هاي خود را به خط ماسي سوراتي مي‌نويسند درميان 37 حرف اين خط «ماسي سوراتي» 9 (نه)حرف وجود دارد كه در هيچ زبان ديگري يافت نمي‌شود. صداي اين حروف در هيچ الفبايي وجود ندارد و معلوم است كه اين حروف صداي عجيبي دارند و به دليل وجود همين حروف در الفباي كرديست كه خواندن و نوشتن و يادگرفتن هر زباني براي كردها آسان است و به همين جهت هم مي‌توانند حتي قرآن را نيز همچون يك عرب اصيل قرائت كنند.

خط ايزدي

خط ديگري كه مخصوص كردها بوده به خط يزيدي(ئزيدي) مشهور است كه شامل 31 حرف است واز راست به چپ نوشته مي‌شود. اين خط از خطهاي اوستايي، پهلوي و عربي اخذ شده است اين خط بيشتر در ميان كردهاي ايزدي رواج دارد. در كتاب مقدس ‌آنها «جيلوه = جلوه» و «مه‌سحه‌فا ره‌ش = مصحف سياه» به اين خط نوشته شده است و به يادگار مانده است.

شايان ذكر است كه بعد از ورود اسلام به كردستان و پذيرش اين دين آسماني از سوي كردها، با قدرت تمام نقش قابل توجهي را در اعتلاي تمدن اسلامي ايفا كردند. آنها كه بعد از 12 قرن زير سلطه سيسستم‌هاي طبقاتي بودند با قبول اسلام خود را آزاد شده ديدند و همپايه ساير اعضاي تمدن جديد شدند و از تمام استعدادها و تواناييهاي سركوب شده خود، در راستاي پيشرفت آن استفاده كردند تا جايي كه چند سده بعد از تاسيس تمدن اسلامي در مقام سياسي و نظامي به رهبري آن دست يافتند و افتخار آزاد كردن قدس را از آن خود كردند. جداي از آن در ساير علوم ادبي و فقهي و تاريخي و تفسير و تلاوت و حديث و روايت نيز ستاره‌هايي چون: «سهروردي» صاحب عوارف المعارف، «ابن اثير» صاحب تاريخ الكامل، «دنيوري» صاحب اخبار الطوال، «شهرزوري» نويسنده نزهه الارواح، «ابن خلكان» مولف وخيات الاعيان، «محمود عقاد» مورخ نامدار، «اسماعيل پاشا بابان» و قاري مشهور جهان اسلام «عبدالباسط محمد عبدالصمد» را تقديم آسمان تمدن جديد اسلامي مي‌كردند.

 



[1] - بهار، محمد تقي، سبك شناسي، تهران: 13

[2] - كردها-تركها-عربها

[3] - سنندجي، ميرزا شكرالله،تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي كردستان، تصحيح حشمت الله طبيبي، تهران: اميركبير 1375

[4]- همان

[5] - همان

[6] - كردها-تركها-عربها ص13

[7]- دياكونوف، ا.م، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز